غزلیات صائب تبریزی
چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟
چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟ چند از تشنه لبی سنگ در آب اندازم؟ در نهانخانه محوست عبادتگاهم نیستم موج که سجاده…
چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟
چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟ گاه گاهی مصرعی هم می توان از ما شنید چون به بلبل می رسی چون گل سرا…
چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم
چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم که بر گل می خرامم خاراگر در زیر پا دارم کنار شوق من چون موج آسایش نمی…
چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست
چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست دایم دو دل از عشق چو شاهین ترازوست بی نرگس گویا، به سخن لب نگشاییم ما را…
چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا
چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا کشتی از یک قطره می، گردید دریایی مرا چشم باز از پیش پا دیدن حجابم گشته است از…
چشم روشن می دهد از کف دل بی تاب را
چشم روشن می دهد از کف دل بی تاب را صفحه آیینه بال و پر شود سیماب را از علایق نیست پروایی دل بی تاب…
چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد
چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد آن بیخبر از ما چه خبر داشته باشد از ما دل شیدا چه خبر داشته باشد مشغول…
چشم امید به مژگان تر خود داریم
چشم امید به مژگان تر خود داریم روی خود تازه به آب گهر خود داریم صحبت ما به نگهبانی دم می گذرد تیغ بر کف…
چرخ پر گوهر شب تاب شد از گریه ما
چرخ پر گوهر شب تاب شد از گریه ما ماه در هاله گرداب شد از گریه ما اشک ما داغ کلف شست ز رخساره ما…
چرا با دل من صفایی ندارد
چرا با دل من صفایی ندارد اگر درد امشب بلایی ندارد ره کعبه ودیر را قطع کردم بجز راهزن رهنمایی ندارد که را می توان…





