غزلیات صائب تبریزی
پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزد
پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزد برگ بر خویش در ایام خزان می لرزد نیست تاب نفس سرد دل روشن را شمع در…
پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد
پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد مستی باده گلرنگ دو بالا گردد گردبادش نفس سوخته خواهد گردید گر غبار دل من دامن صحرا گردد روز…
پرستشی که مدام است می پرستی ماست
پرستشی که مدام است می پرستی ماست شبی که صبح ندارد سیاه مستی ماست اگر چه هستی ما چون حباب یک نفس است دل پر…
پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟
پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟ علم موزون کم چرا از علم ناموزون بود؟ گردبادش جلوه انگشت زنهاری کند دامن دشتی که گرم…
پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست
پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست سیل ناصاف نماند چو به دریا پیوست می کشد سلسله موج به دریا آخر وقت دل…
بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک
بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک می شود افزون غبار خاطر از مکتوب خشک در بهار خط که گلریزان ابر رحمت است تر…
بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار
بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار بهشت سربه گریبان غنچه دادبهار نهشت یک دل افسرده درقلمروخاک برات عیش به خلق ازشکوفه دادبهار زخرمی درودیوارگلستان شدمست زهرگلی…
بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن
بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن بی رسن از چاه هیهات است بالا آمدن بی کمند جذبه خورشید عالمتاب عشق چون تواند شبنم…
بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند
بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند باده از شیشه سربسته به جامم کردند استخوان در تن من پنجه مرجان گردید زان میی کز لب…
بی توام در دل شراب ناب می گردد گره
بی توام در دل شراب ناب می گردد گره در زمین تشنه من آب می گردد گره قطره آبی که دریا را فرامش می کند…





