غزلیات صائب تبریزی
از سر این خاکدان چون گرد می باید گذشت
از سر این خاکدان چون گرد می باید گذشت تا نگردی فرد باطل، فرد می باید گذشت پیشدستی کن، سر سبزی برون بر از چمن…
از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را
از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را بی چاک که دیده است گریبان قلم را؟ ناخن ز سبکدستی ما برگ خزان است چون سکه…
از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟
از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟ زیر دست سایه ام، افتاده ای چون من کجاست؟ درد را سر، داغ را لخت جگر،…
از دل آگاه در عالم همین نام است و بس
از دل آگاه در عالم همین نام است و بس چشم بیداری که دیدم حلقه دام است وبس رو به هر خاری که کردم خانه…
از خودگذشتگان را آیینه بی غبارست
از خودگذشتگان را آیینه بی غبارست پیوسته صاف باشد بحری که بی کنارست دنیا طلب محال است در خاک و خون نغلطد موج سراب این…
از خط سبز چهره شود آبدارتر
از خط سبز چهره شود آبدارتر در نو بهار، صبح بود بی غبارتر با هم خوش است لطف و عتاب پر یرخان ممزوج شد چو…
از حسن نوخطان دل ما تازه می شود
از حسن نوخطان دل ما تازه می شود داغ کهن ز مشک ختا تازه می شود هرچند کهنه می شود آن نخل دلپذیر پیوند مهربانی…
از جوانی داغ ها بر سینه ما مانده است
از جوانی داغ ها بر سینه ما مانده است نقش پایی چند از آن طاوس بر جا مانده است در بساط من ز عنقای سبک…
از ته دل نیست در میخانه استغفار ما
از ته دل نیست در میخانه استغفار ما خوابها در پرده دارد دیده بیدار ما در حوادث طاقت ما را شکیب دیگرست می کند پهلو…
از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک
از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک کز آب تیغ، سبز نگردد نیام خشک زنهار تن به نام مده چون نگین، که شد عالم سیاه درنظر…





