غزلیات صائب تبریزی
از خط نگشته سبز لب روح پرورش
از خط نگشته سبز لب روح پرورش ننشسته است گرد یتیمی به گوهرش ازانفعال ،مشرق پروین شود رخش گردد ز ساده لوحی اگر مه برابرش…
از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را
از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را می شود گاهی به برگ کاه حاجت، دیده را نیک بیش از بد حجاب راه بینایان شود زحمت…
از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد؟
از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد؟ باد نتوانست نکهت زین چمن بیرون برد شمع را خاکستر پروانه اینجا سرمه داد کیست راز…
از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد
از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد نشو ونما ز نخل برومند بگسلد طفل از نظاره تو ز مادر شود جدا مادر ز دیدن تو…
از تن خاکی به جد و جهد رستن مشکل است
از تن خاکی به جد و جهد رستن مشکل است رشته جان را به زور خود گسستن مشکل است رستمی باید که بیژن را برون…
از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است
از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است از تیر راستی و کجی از کمان خوش است تغییر رنگ خوش بود از روی شرمگین…
از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن
از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن همچو طفلان هر طرف بهر تماشا تاختن تا چو سوزن رشته پیوند مریم نگسلی از زمین بر آسمان نتوان…
از بخت تیره اهل سخن را گزیر نیست
از بخت تیره اهل سخن را گزیر نیست روی نگین ساده سیاهی پذیر نیست بر هر چه آستین نفشانی رود ز دست بر هر چه…
از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام
از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام دل زنده از محیط برآید شراره ام خورشید محشرست دل آتشین من صبح قیامت است گریبان پاره ام نور…
آخر حسن تو از خط به از آغاز شده است
آخر حسن تو از خط به از آغاز شده است که ز هر حلقه، در باغ نوی باز شده است جوهر از آینه حسن تو…





