غزلیات صائب تبریزی
آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من
آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من تکیه گاهش بود در مستی سر زانوی من این زمان بی اعتبارم، ورنه آن سیب ذقن…
آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را
آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را خواهد به هم رسانید جانهای آشنا را دامان رهروان را زخم زبان نگیرد از خار ره…
آن را که نیست دلبری از دل چه فایده؟
آن را که نیست دلبری از دل چه فایده؟ جایی که برق نیست ز حاصل چه فایده؟ زنجیر تازیانه بود فیل مست را دیوانه ترا…
آن آفتاب رو چو خریدار من شود
آن آفتاب رو چو خریدار من شود گوهر سپند گرمی بازار من شود من کیستم که یار خریدار من شود گوهر فروز گرمی بازار من…
الفت خلق عذاب دل فرزانه شمر
الفت خلق عذاب دل فرزانه شمر هرکه بیگانه شود معنی بیگانه شمر تلخی باده شمر تلخی جان کندن را دهن تیغ فنا را لب پیمانه…
اگر نشسته سفر چون نظر توانی کرد
اگر نشسته سفر چون نظر توانی کرد ز هفت پرده نیلی گذر توانی کرد عزیز مصر اگر همتی کند همراه چو بوی پیرهن از خود…
اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفت
اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفت چگونه از دلم ای دلنواز خواهی رفت؟ به نور عاریه، ای ماه نو چه می بالی؟ که…
اگر چه قامت سرو اعتدال را دارد
اگر چه قامت سرو اعتدال را دارد کجا نزاکت آن نونهال را دارد؟ ز رستخیز خزان رنگ را نمی بازد دعای من به دو دست…
اگر چه چندی به زمین همچو غبار افتادم
اگر چه چندی به زمین همچو غبار افتادم عاقبت در پی آن شاهسوار افتادم کشش بحر مرا جانب خود باز کشید گر چه چون موج…
اگر به جسم درین تیره خاکدان باشی
اگر به جسم درین تیره خاکدان باشی تلاش کن که به دل فارغ از جهان باشی چونی به خوش نفسی وقت خلق را خوش دار…





