غزلیات صائب تبریزی
آن آفت جان بر سر انصاف نیامد
آن آفت جان بر سر انصاف نیامد آن تلخ زبان بر سر انصاف نیامد مور خط ازان تنگ شکر گرد برآورد آن مور میان بر…
الفت به عاشقان سگ آن کو نمی کند
الفت به عاشقان سگ آن کو نمی کند وحشت رم از طبیعت آهو نمی کند از پاکدامنان نکند حسن اجتناب گل با صبا مضایقه در…
اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد
اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد به شهر سوختگان قحطی سپند افتد هوای قامت او فکر را بلندی داد سخن بلند شود عشق چون بلند…
اگر ز چهره داغم نقاب بردارند
اگر ز چهره داغم نقاب بردارند جهانیان نظر از آفتاب بردارند چنان مکن که به حال خودت گذارد عشق نه دوستی است که دست از…
اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست
اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست ز پا فتادن این راه، کم ز منزل نیست بهار را به خزان پرده دار می گردند…
اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش
اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش چه بیتابانه می چسبد به دل لبهای شیرینش ازان در چشم او عاشق بود از…
اگر به پیرهن گل وگلاب باز آید
اگر به پیرهن گل وگلاب باز آید امید هست به جوی من آب باز آید شکسته پر وبالم درست خواهد شد به آشیانه چو مرغ…
اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شد
اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شد حریف شکوه آتش زبان من نخواهی شد بگو بی پرده تا بر دل گذارم دست نومیدی…
آفت ز خودپسند جدایی نمی کند
آفت ز خودپسند جدایی نمی کند خلوت علاج زهد ریایی نمی کند مانع نمی شود ز سفر سیل را حباب سالک حذر ز آبله پایی…
اشک را در پرده های چشم تر پیچیده ام
اشک را در پرده های چشم تر پیچیده ام ساده لوحی بین که در کاغذ شرر پیچیده ام من نه آن نخلم که ننگ بی…





