غزلیات صائب تبریزی
اگر سرای جهان در خور سزا بودی
اگر سرای جهان در خور سزا بودی ز خوان رزق شکر روزی هما بودی اگر به زور تردد شدی فراوان رزق تمام حاصل عالم ز…
اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش
اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش گلو تر می شود از دیدن سیب زنخدانش عتاب و نازو دشنامش چه خواهد بود حیرانم…
اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا
اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا قرار در دل امیدوار نیست مرا همان چو موج زنم دست و پا ز بی تابی ز بحر…
اگر به قامت رعنای او نظاره کند
اگر به قامت رعنای او نظاره کند ز طوق فاخته زنجیر سروپاره کند من و نظاره ابروی او که چون مه عید تمام عیش جهان…
اگر از سنگ رگ سنگ برون می آید
اگر از سنگ رگ سنگ برون می آید ریشه غم ز دل تنگ برون می آید باده روح درین شیشه نخواهد ماندن آخر این آینه…
افتادگی برآورد از خاک دانه را
افتادگی برآورد از خاک دانه را گردنکشی به خاک نشاند نشانه را آن بلبلم که دیدن بال شکسته ام از آب چشم دام کند سبز…
اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست
اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست بحر و کان را نبود این زر و گوهر که مراست حرف حق گر چه…
آسودگی مجو ز گرفتار زندگی
آسودگی مجو ز گرفتار زندگی سرگشتگی است گردش پرگار زندگی دردسر خمار بود حاصل حیات خمیازه است خنده گلزار زندگی تا در تو هست از…
آسان نمی توان به سراپای ما گذشت
آسان نمی توان به سراپای ما گذشت نتوان به بال موج ز دریای ما گذشت آیینه اش ز گرد خجالت سیه مباد سیلی که بر…
ازان به خاطر من ترک کار دشوارست
ازان به خاطر من ترک کار دشوارست که بار دوش توکل شدن به دل بارست اثر گذار اگر عمر جاودان خواهی که زندگانی هر کس…





