غزلیات صائب تبریزی
با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است
با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است گرمی در آفتاب قیامت نمانده است از هیچ سینه رایت آهی بلند نیست یک سرو در سراسر جنت…
آیینه را سیاه کند با غبار بحث
آیینه را سیاه کند با غبار بحث گو آسمان مکن به من خاکسار بحث در عالم شهود ندارد دلیل راه حیران عشق را نکند بیقرار…
این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ
این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ تخم مهری در دل پروانه می کارد چراغ گریه ظاهر ندارد جنگ با سنگین دلی می کشد…
ای هرنظر خیال ترا منزل دگر
ای هرنظر خیال ترا منزل دگر وز هرنفس به کوی تو راه دل دگر جویای عشق باش که جز دردوداغ عشق نخل حیات را نبود…
ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقان
ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقان وی بلاگردان زلفت پیچ و تاب عاشقان گر به بیداری غرور حسن مانع می شود می توان دلهای…
ای زلفت از کمند تمنابلند تر
ای زلفت از کمند تمنابلند تر مژگان ز زلف و زلف ز بالا بلندتر هر چند عمر رشته شود کوته از گره زلف تو شد…
ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه
ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه در دامن تو حاصل دریا و کان همه اسرار چار دفتر و مضمون نه کتاب در نقطه…
ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال ها
ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال ها تفصیل ها پنهان شده در پرده اجمال ها آتش فروز قهر تو، آیینه دار لطف تو…
ای جان به قید گنبد خضرا چگونه ای؟
ای جان به قید گنبد خضرا چگونه ای؟ ای باده در شکنجه مینا چگونه ای؟ ای شبنم بهشت که خورشید داغ توست از اشتیاق عالم…
ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است
ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است چشم پل روشن، که آب امسال سرشار آمده است می زند جوش پریزاد از ریاحین بوستان…





