به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت

به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت کدام تشنه لب خود به جویبار گذاشت؟ جواب خود حلال مرا چه خواهد گفت؟ ستمگری…

Continue Reading...

به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم

به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم به نور دل، سیاهی از رخ ایام می شویم ز خاموشی بهاری در دل خود چون…

Continue Reading...

بلند نام نگردد کسی که در وطن است

بلند نام نگردد کسی که در وطن است ز نقش ساده بود تا عقیق در یمن است اگر چه دارد خسرو طلای دست افشار تصرف…

Continue Reading...

بعد عمری گر وصال او میسر می شود

بعد عمری گر وصال او میسر می شود شرم پیش چشم من سد سکندر می شود تیره بختی کار خود را می کند هرجا که…

Continue Reading...

بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من

بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من روی می مالد به خاک آیینه را تمثال من بلبل من از حریم بیضه تا آمد برون…

Continue Reading...

برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم

برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم نقاب دولت بیدار نیست پرده خوابم جگر گداز محیط است داغ تشنگی من کلاه گوشه به دریا…

Continue Reading...

برقم ز خرمن از دل بیتاب می جهد

برقم ز خرمن از دل بیتاب می جهد نبضم ز تاب دردچو سیماب می جهد آرام رابه خواب نبیند، به مرگ هم طفلی که از…

Continue Reading...

برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی

برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی با دل روشن تو محو آب و رنگ گلشنی طور از برق تجلی شهر پرواز یافت از…

Continue Reading...

بر مردم زمانه چه رحمت کند، کسی؟

بر مردم زمانه چه رحمت کند، کسی؟ با بی مروتان چه مروت کند کسی؟ گرداب را به گردش خود اختیار نیست از گردش فلک چه…

Continue Reading...

بر روی تو صفا از خط شبرنگ گرفت

بر روی تو صفا از خط شبرنگ گرفت آخر این آینه خوش صیقلی از رنگ گرفت مرغ دل با قفس سینه به پرواز آمد باز…

Continue Reading...