غزلیات صائب تبریزی
آه از دل جویای تو بیتاب برآید
آه از دل جویای تو بیتاب برآید غواص نفس سوخته از آب برآید قانع به شکایت نگشاید لب خود را زین زخم محال است که…
آنچه من برتافتم از درد، مجنون برنتافت
آنچه من برتافتم از درد، مجنون برنتافت این قدر کوه گران بر سینه هامون برنتافت راز عشق از پرده دل عاقبت بیرون فتاد خانه تنگ…
آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است
آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است دوری ما غافلان از قرب منزل بوده است ما عبث در سینه دریا نفس را سوختیم…
آن کس که نشان داد برون از دو جهانش
آن کس که نشان داد برون از دو جهانش سرگشته تر از تیر هوایی است نشانش مادر چه شماریم، که سر پنجه خورشید در خون…
آن را که نیست قسمت از روزی خدایی
آن را که نیست قسمت از روزی خدایی دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی از لاغری نکاهد، از فربهی نبالد آن را که همچو…
آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش
آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش برقی است که از چشم بود ابر سیاهش این زخم نمایان من از شاهسواری است کز…
آماده است از دل پر خون شراب ما
آماده است از دل پر خون شراب ما در آتش است از جگر خود کباب ما هر چند زیر تیغ حوادث نشسته ایم چون جوهر…
اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند
اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند مرا ز هر دو جهان کیست بی نیاز کند میان نازک او را نگاه موی شکاف مگر…
اگر سرای جهان در خور سزا بودی
اگر سرای جهان در خور سزا بودی ز خوان رزق شکر روزی هما بودی اگر به زور تردد شدی فراوان رزق تمام حاصل عالم ز…
اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش
اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش گلو تر می شود از دیدن سیب زنخدانش عتاب و نازو دشنامش چه خواهد بود حیرانم…





