غزلیات صائب تبریزی
از لب خشک صدف ریزش نیسان پیداست
از لب خشک صدف ریزش نیسان پیداست خشکی بحر ز سر پنجه مرجان پیداست نامه ای نیست که عنوان نشود غمازش کرم و بخل ز…
از گرانجانی گران بر خاطر دنیا مشو
از گرانجانی گران بر خاطر دنیا مشو تا توان برداشت باری بار بر دلها مشو تا نمی در جویبارت چون سبوی باده هست بار دوش…
از قرص آفتاب تهی نیست خوان صبح
از قرص آفتاب تهی نیست خوان صبح دایم بود ز صدق طلب پخته نان صبح مگذر ز حرف راست که از رهگذار صدق پر زر…
از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟
از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟ چون مه کنعان عزیزی در سفر داریم ما تا غبار خط او را در نظر داریم ما منت…
از طوطی من روی سخن رنگ برآورد
از طوطی من روی سخن رنگ برآورد این آینه را حرف من از زنگ برآورد از ننگ طمع نام نبود اهل سخن را این طایفه…
از ششدر جهات، امید نجات نیست
از ششدر جهات، امید نجات نیست دربند روزگار، نجات از جهات نیست طفلان مهد خاک ز شیرند بی نصیب این گاهواره گویی از این امهات…
از سوز عشق چون شمع راحت کجاست ما را؟
از سوز عشق چون شمع راحت کجاست ما را؟ تن بوته گدازست تا سر بجاست ما را راه سلوک ما را از خار می کند…
از سر و سامان چه می پرسی من دیوانه را؟
از سر و سامان چه می پرسی من دیوانه را؟ جوش می برداشت از جا سقف این میخانه را تا نگردد آب دل از ناله…
از زیر چشم در رخ مستور می نگر
از زیر چشم در رخ مستور می نگر مستور رابه دیده مستور می نگر از پاکدامنی نکنی گر به می نگاه باری درآن دو نرگس…
از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود
از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود چون صدف مخزن چندین گهر راز شود طاقت حرف سبک نیست گرانقدران را کاه، دیوار مرا شهپر پرواز…





