غزلیات صائب تبریزی
اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخ
اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخ مدام از می لعلی است روی جانان سرخ جهانیان همه گردن کشیده اند از دور شود به خون…
اگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مرا
اگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مرا ز روی گرم، پر از آفتاب کرد مرا هنوز رنگ عمارت، نگار دستم بود که ترکتاز حوادث…
اگر چه با گل دمساز می شود شبنم
اگر چه با گل دمساز می شود شبنم چو صبح شد به فلک بار می شود شبنم درین حدیقه زنگار گون نمی ماند به وصل…
اگر به بیخبری یار می توانی شد
اگر به بیخبری یار می توانی شد ز هرچه هست خبردار می توانی شد ز تندخویی خو خار بی گلی ورنه زخلق خوش گل بی…
اگر آرد برون آن دلستان سراز گریبانم
اگر آرد برون آن دلستان سراز گریبانم برآرد صد بهشت جاویدان سر از گریبانم همان چون طوق قمری حلقه بیرون درباشم برون آرد گر آن…
آفت دولت به ابنای زمان معلوم نیست
آفت دولت به ابنای زمان معلوم نیست لقمه چون افتاد فربه استخوان معلوم نیست از خدنگ عشق چون تیر جگر دوز قضا از لطافت هیچ…
اشک را در پرده های چشم تر پیچیده ام
اشک را در پرده های چشم تر پیچیده ام ساده لوحی بین که در کاغذ شرر پیچیده ام من نه آن نخلم که ننگ بی…
آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق
آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق بحر یک قطره تلخی است زپیمانه عشق مکن ازداغ شکایت که ازین روزنه ها می رسد پرتو خورشید…
ازگفتگوی عشق گزیدم زبان خویش
ازگفتگوی عشق گزیدم زبان خویش ازشیر ماهتاب بریدم کتان خویش گر بیخبر روم ز جهان جای طعن نیست یک کس نیافتم که بپرسم نشان خویش…
آزاده رو مقید عالم نمی شود
آزاده رو مقید عالم نمی شود عیسی شکار رشته مریم نمی شود در سجده خداست تنومندی بقا تا حلقه است زور کمان کم نمی شود…





