غزلیات صائب تبریزی
از سر خاک شهیدان سبزه گلگون می دمد
از سر خاک شهیدان سبزه گلگون می دمد چون نباشد لاله گون تیغی که از خون می دمد؟ سرکشی در آب و خاک مردم افتاده…
از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟
از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟ در دست دیگری است عنانم چسان کشم؟ مرکز شود ز تنگی دل در نظر مرا خود را اگر…
از دیار مردمی دیار در عالم نماند
از دیار مردمی دیار در عالم نماند آشنارویی بجز دیوار در عالم نماند تیشه فولاد انگشت ندامت می گزد حیف یک فرهاد شیرین کار در…
از دل چون سرمه خود میل آهی می کشم
از دل چون سرمه خود میل آهی می کشم خویش را در گوشه چشم سیاهی می کشم از حجاب عشق صد زخم نمایان می خورم…
از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما
از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما برگی است خزان دیده سهیل از یمن ما محتاج به شمع مه و خورشید نباشد چون سینه روشن…
از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شد
از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شد آن دل چون سنگ آخر بیضه اسلام شد سایل مبرم کند شیرین لبان را تلخ گوی از…
از حلقه های زنجیر سودا چه باک دارد
از حلقه های زنجیر سودا چه باک دارد از گوشمال گرداب دریا چه باک دارد همواری از خطرها دیوارآهنین است از ترکتاز سیلاب دریا چه…
از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناخت
از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناخت شد عزیز آن کس که یوسف را ز پیراهن شناخت رخنه دل کرد بر…
از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده است
از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده است پشت از کوتاه بینی ها به عقبی کرده است رزق ما بی دست و…
از ترشرویی ما خاک چه پروا دارد؟
از ترشرویی ما خاک چه پروا دارد؟ می اگر سرکه شود تاک چه پروا دارد؟ نشود زخم زبان گرمروان را مانع دامن برق ز خاشاک…





