غزلیات صائب تبریزی
به جان دشوار ازان باشد گرانی از جهان بردن
به جان دشوار ازان باشد گرانی از جهان بردن که گرد راه می باید به رسم ارمغان بردن دل روشن نمی باید به بزم زاهدان…
به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت
به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت کدام تشنه لب خود به جویبار گذاشت؟ جواب خود حلال مرا چه خواهد گفت؟ ستمگری…
به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم
به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم به نور دل، سیاهی از رخ ایام می شویم ز خاموشی بهاری در دل خود چون…
بلند نام نگردد کسی که در وطن است
بلند نام نگردد کسی که در وطن است ز نقش ساده بود تا عقیق در یمن است اگر چه دارد خسرو طلای دست افشار تصرف…
بعد عمری گر وصال او میسر می شود
بعد عمری گر وصال او میسر می شود شرم پیش چشم من سد سکندر می شود تیره بختی کار خود را می کند هرجا که…
بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من
بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من روی می مالد به خاک آیینه را تمثال من بلبل من از حریم بیضه تا آمد برون…
برون نیامده از برگ بی ثمر شده ام
برون نیامده از برگ بی ثمر شده ام خبر نیافته از خویش بیخبر شده ام مرا ز سنگ ملامت چو نیست آزادی ازین چه سود…
برگ عیش بی خزان در بینوایی یافتم
برگ عیش بی خزان در بینوایی یافتم آنچه می جستم ز شاهی در گدایی یافتم خاکساری دانه را بال و پر نشوونماست بال گردون سیر…
برد دستم رابیاض گردن جانان ز کار
برد دستم رابیاض گردن جانان ز کار دست را سازد بیاض خوش قلم بی اختیار از بیاض گردن او در نظرها شد عزیز بود اگر…
بر من مریز اشک ترحم به زیر خاک
بر من مریز اشک ترحم به زیر خاک آن دانه نیستم که شوم گم به زیر خاک از دل به مرگ شورمحبت نمی رود جوش…





