غزلیات صائب تبریزی
از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته است
از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته است این بار جنون سخت به من تنگ گرفته است در پنجه شیرست رگ و ریشه جانم تا…
از سوختن زیاده شود برگ و بار دل
از سوختن زیاده شود برگ و بار دل چون داغ لاله است درآتش بهار دل ماهی ز آب بحر ندارد شکایتی چون باده است تلخی…
از سر من مغز را سودا برون می آورد
از سر من مغز را سودا برون می آورد زور این می پنبه از مینا برون می آورد خرده از سنگین دلان نتوان به همواری…
از زهر چشم، چشم من زار بسته ای
از زهر چشم، چشم من زار بسته ای راه عیادت از چه به بیمار بسته ای؟ راه هزار قافله دل می زند به مکر از…
از روی نرم سرزنش خار می کشم
از روی نرم سرزنش خار می کشم چون گل ز حسن خلق خود آزار می کشم آزاده ام، مرا سرو برگ لباس نیست از مغز…
از دل گم گشته خود گر نشان می یافتم
از دل گم گشته خود گر نشان می یافتم یوسف خود را میان کاروان می یافتم چشم من از نقش تا بر خامه نقاش بود…
از دست رود خامه چو نام تو نویسند
از دست رود خامه چو نام تو نویسند پرواز کند دل چو پیام تو نویسند حرزی که بردزنگ ز آیینه دلها از روی خط غالیه…
از خموشی دل روشن گهران آب خورد
از خموشی دل روشن گهران آب خورد کوزه سر بسته چو گردید می ناب خورد گرد غربت ز رخش بحر کند پاک آخر هر که…
از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است
از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است ناز ماه مصر از اخوان کشیدن مشکل است از ته دیوار آسان بیرون آمدن دامن از دست گرانجانان…
از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شود
از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شود خاک هیهات است سیر از طعمه قارون شود حسن را مشاطه ای چون چشم پاک عشق نیست…





