رباعیات حافظ
ای شرمزده غنچهٔ مستور از تو
ای شرمزده غنچهٔ مستور از تو حیران و خجل نرگس مخمور از تو گل با تو برابری کجا یارد کرد کاو نور ز مه دارد…
در باغ چو شد باد صبا دایهٔ گل
در باغ چو شد باد صبا دایهٔ گل بربست مشاطهوار پیرایهٔ گل از سایه به خورشید اگرت هست امان خورشید رخی طلب کن و سایهٔ…
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
من حاصل عمر خود ندارم جز غم در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم یک همدم باوفا ندیدم جز درد یک مونس نامزد…
ای سایهٔ سنبلت سمن پرورده
ای سایهٔ سنبلت سمن پرورده یاقوت لبت در عدن پرورده همچون لب خود مدام جان میپرور زان راح که روحیست به تن پرورده
سیلاب گرفت گرد ویرانهٔ عمر
سیلاب گرفت گرد ویرانهٔ عمر وآغاز پری نهاد پیمانهٔ عمر بیدار شو ای خواجه که خوش خوش بکشد حمال زمانه رخت از خانهٔ عمر
نی دولت دنیا به ستم میارزد
نی دولت دنیا به ستم میارزد نی لذت مستیاش الم میارزد نه هفت هزار ساله شادی جهان این محنت هفت روزه غم میارزد
اول به وفا می وصالم درداد
اول به وفا می وصالم درداد چون مست شدم جام جفا را سرداد پر آب دو دیده و پر از آتش دل خاک ره او…
در آرزوی بوس و کنارت مردم
در آرزوی بوس و کنارت مردم وز حسرت لعل آبدارت مردم قصه نکنم دراز کوتاه کنم بازآ بازآ کز انتظارت مردم
نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت
نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت نی حال دل سوخته دل بتوان گفت غم در دل تنگ من از آن است که نیست یک…
ای باد حدیث من نهانش میگو
ای باد حدیث من نهانش میگو سر دل من به صد زبانش میگو میگو نه بدانسان که ملالش گیرد میگو سخنی و در میانش میگو





