غزلیات عطار
آفتاب رویت ای سرو سهی
آفتاب رویت ای سرو سهی بر همه میتابد الا بر رهی نی خطا گفتم که میتابد بسی بر من و من مینبینم ز ابلهی گرچه…
از عشق در اندرون جانم
از عشق در اندرون جانم دردی است که مرهمی ندانم بی روی کسی که کس ندید است خونابه گرفت دیدگانم از بس که نشان از…





