چون خط شبرنگ بر گلگون کشی

چون خط شبرنگ بر گلگون کشی حلقه در گوش مه گردون کشی گر ببینی روی خود در خط شده سرکشی و هر زمان افزون کشی…

Continue Reading...

چو پیشهٔ تو شیوه و ناز است چه تدبیر

چو پیشهٔ تو شیوه و ناز است چه تدبیر چون مایهٔ من درد و نیاز است چه تدبیر آن در که به روی همه باز…

Continue Reading...

چارهٔ کار من آن زمان که توانی

چارهٔ کار من آن زمان که توانی گر بکنی راضیم چنان که توانی داد طلب کردم از تو داد ندادی گر ندهی داد می‌ستان که…

Continue Reading...

جان به لب آوردم ای جان درنگر

جان به لب آوردم ای جان درنگر می‌شوم با خاک یکسان درنگر چند خواهم بود نی دنیا نه دین عاجز و فرتوت و حیران درنگر…

Continue Reading...

ترسا بچه‌ای به دلستانی

ترسا بچه‌ای به دلستانی در دست شراب ارغوانی دوش آمد و تیز و تازه بنشست چون آتش و آب زندگانی دانی که خوشی او چه…

Continue Reading...

تا عشق تو در میان جان دارم

تا عشق تو در میان جان دارم جان پیش در تو بر میان دارم اشکم چو به صد زبان سخن گوید راز دل خویش چون…

Continue Reading...

تا چشم برندوزی از هرچه در جهان است

تا چشم برندوزی از هرچه در جهان است در چشم دل نیاید چیزی که مغز جان است در عشق درد خود را هرگز کران نبینی…

Continue Reading...

پیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شد

پیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شد در صف دردی کشان دردی کش و مردانه شد بر بساط نیستی با کم‌زنان پاک‌باز عقل اندر…

Continue Reading...

بی تو نیست آرامم کز جهان تو را دارم

بی تو نیست آرامم کز جهان تو را دارم هرچه تو نه‌ای جانا من ز جمله بیزارم همچو شمع می‌سوزم همچو ابر می‌گریم همچو بحر…

Continue Reading...

بس که جان در خاک این در سوختیم

بس که جان در خاک این در سوختیم دل چو خون کردیم و در بر سوختیم در رهش با نیک و بد در ساختیم در…

Continue Reading...