ذره‌ای دوستی آن دمساز

ذره‌ای دوستی آن دمساز بهتر از صد هزار ساله نماز ذره‌ای دوستی بتافت از غیب آسمان را فکند در تک و تاز باز خورشید را…

Continue Reading...

دوش درآمد ز درم صبحگاه

دوش درآمد ز درم صبحگاه حلقهٔ زلفش زده صف گرد ماه زلف پریشانش شکن کرده باز کرده پریشان شکنش صد سپاه از سر زلفش به…

Continue Reading...

دلم قوت کار می‌برنتابد

دلم قوت کار می‌برنتابد تنم این همه بار می‌برنتابد دل من ز انبارها غم چنان شد که این بار آن بار می‌برنتابد چگونه کشد نفس…

Continue Reading...

دل ز عشقت بی خبر شد چون کنم

دل ز عشقت بی خبر شد چون کنم مرغ جان بی بال و پر شد چون کنم عشق تو در پرده می‌کردم نهان چون سرشکم…

Continue Reading...

دست می ندهد که بی تو دم زنم

دست می ندهد که بی تو دم زنم بی تو دستی شاد چون برهم زنم کو مرا در درد عشقش همدمی تا دم درد تو…

Continue Reading...

درد دل را دوا نمی‌دانم

درد دل را دوا نمی‌دانم گم شدم سر ز پا نمی‌دانم از می نیستی چنان مستم که صواب از خطا نمی‌دانم چند از من کنی…

Continue Reading...

در صفت عشق تو شرح و بیان نمی‌رسد

در صفت عشق تو شرح و بیان نمی‌رسد عشق تو خود عالی است عقل در آن نمی‌رسد آنچه که از عشق تو معتکف جان ماست…

Continue Reading...

در دل دارم جهانی بی‌تو من

در دل دارم جهانی بی‌تو من زانکه نشکیبم زمانی بی‌تو من عالمی جان آب شد در درد تو چون کنم با نیم جانی بی‌تو من…

Continue Reading...

خال مشکین بر آفتاب مزن

خال مشکین بر آفتاب مزن شیوه‌ای دیگرم بر آب مزن گر به آتش نمی‌زنی آبی آتشم در دل خراب مزن صد گره هست از تو…

Continue Reading...

چون من ز همه عالم ترسا بچه‌ای دارم

چون من ز همه عالم ترسا بچه‌ای دارم دانم که ز ترسایی هرگز نبود عارم تا زلف چو زنارش دیدم به کنار مه پیوسته میان…

Continue Reading...