چون کنم معشوق عیار آمدست

چون کنم معشوق عیار آمدست دشنه در کف سوی بازار آمدست دشنهٔ او تشنهٔ خون دل است لاجرم خونریز و خونخوار آمدست همچنان کان پسته…

Continue Reading...

چون تتق از روی آن شمع جهان برداشتند

چون تتق از روی آن شمع جهان برداشتند همچو پروانه جهانی دل ز جان برداشتند چهره‌ای دیدند جانبازان که جان درباختند بهره‌ای گویی ز عمر…

Continue Reading...

چو از جیبش مه تابان برآید

چو از جیبش مه تابان برآید خروش از گنبد گردان برآید بسی گل دیده‌ام اما ز رویش به وقت شرم صد چندان برآید اگر اندیشهٔ…

Continue Reading...

جهان جمله تویی تو در جهان نه

جهان جمله تویی تو در جهان نه همه عالم تویی تو در میان نه چه دریایی است این دریای پر موج همه در وی گم…

Continue Reading...

تو می‌دانی که در کار تو چون مضطر فرو ماندم

تو می‌دانی که در کار تو چون مضطر فرو ماندم به خاک و خون فرو رفتم ز خواب و خور فرو ماندم ز حیرانی عشق…

Continue Reading...

ترسا بچهٔ شکر لبم دوش

ترسا بچهٔ شکر لبم دوش صد حلقهٔ زلف در بناگوش صد پیر قوی به حلقه می‌داشت زان حلقهٔ زلف حلقه در گوش آمد بر من…

Continue Reading...

تا ز سر عشق سرگردان شدم

تا ز سر عشق سرگردان شدم غرقهٔ دریای بی پایان شدم چون دلم در آتش عشق اوفتاد مبتلای درد بی درمان شدم چون سر و…

Continue Reading...

تا تو ز هستی خود زیر و زبر نگردی

تا تو ز هستی خود زیر و زبر نگردی در نیستی مطلق مرغی بپر نگردی زین ابر تر چو باران بیرون شو و سفر کن…

Continue Reading...

پشتا پشت است با تو کارم

پشتا پشت است با تو کارم تو فارغ و من در انتظارم ای موی میان بیا و یکدم سر نه چو سرشک در کنارم دیری…

Continue Reading...

بوی زلفت در جهان افکنده‌ای

بوی زلفت در جهان افکنده‌ای خویشتن را بر کران افکنده‌ای از نسیم زلف مشک‌افشان خویش غلغلی اندر جهان افکنده‌ای وز کمال نور روی خویشتن آتشی…

Continue Reading...