ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی

ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی که ندیدم از تو بوی و گذشت زندگانی دل من نشان کویت ز جهان بجست عمری…

Continue Reading...

رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم

رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم تا صید پرده‌بازی گردون نیامدم چون قطب ساکن آمدم اندر مقام فقر هر لحظه همچو چرخ دگرگون نیامدم…

Continue Reading...

دوش ناگه آمد و در جان نشست

دوش ناگه آمد و در جان نشست خانه ویران کرد و در پیشان نشست عالمی بر منظر معمور بود او چرا در خانهٔ ویران نشست…

Continue Reading...

دم عیسی است که با باد سحر می‌گذرد

دم عیسی است که با باد سحر می‌گذرد وآب خضر است که بر روی خضر می‌گذرد عمر اگرچه گذران است عجب می‌دارم با چنان باد…

Continue Reading...

دل و جانم ببرد جان و دلم

دل و جانم ببرد جان و دلم بی دل و جان بماند آب و گلم متحیر شدم نمی‌دانم کین چه درد است در نهاد دلم…

Continue Reading...

دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست

دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست واثق مشو به او که به عهد استوار نیست در طبع روزگار وفا و کرم مجوی کین…

Continue Reading...

درد من از عشق تو درمان نبرد

درد من از عشق تو درمان نبرد زانکه دلم خون شد و فرمان نبرد دل که به جان آمدهٔ درد توست درد بسی برد که…

Continue Reading...

در عشق تو من توام تو من باش

در عشق تو من توام تو من باش یک پیرهن است گو دو تن باش چون یک تن را هزار جان هست گو یک جان…

Continue Reading...

در ده می عشق یک دم ای ساقی

در ده می عشق یک دم ای ساقی تا عقل کند گزاف در باقی زین عقل گزاف گوی پر دعوی بگذر که گذشت عمر ای…

Continue Reading...

خطش مشک از زنخدان می برآرد

خطش مشک از زنخدان می برآرد مرا از دل نه از جان می برآرد خطش خوانا از آن آمد که بی کلک مداد از لعل…

Continue Reading...