گر نه از خاک درت باد صبا می‌آید

گر نه از خاک درت باد صبا می‌آید صبحدم مشک‌فشان پس ز کجا می‌آید ای جگرسوختگان عهد کهن تازه کنید که گل تازه به دلداری…

Continue Reading...

گر ز سر عشق او داری خبر

گر ز سر عشق او داری خبر جان بده در عشق و در جانان نگر چون کسی از عشق هرگز جان نبرد گر تو هم…

Continue Reading...

گاهیم به لطف می نوازی

گاهیم به لطف می نوازی گاهیم به قهر می‌گدازی در معرض قهر و لطف تو من زان می‌سوزم که می‌نسازی چون چنگ دو تا شدم…

Continue Reading...

قومی که در فنا به دل یکدگر زیند

قومی که در فنا به دل یکدگر زیند روزی هزار بار بمیرند و بر زیند هر لحظه‌شان ز هجر به دردی دگر کشند تا هر…

Continue Reading...

عقل کجا پی برد شیوهٔ سودای عشق

عقل کجا پی برد شیوهٔ سودای عشق باز نیابی به عقل سر معمای عشق عقل تو چون قطره‌ای است مانده ز دریا جدا چند کند…

Continue Reading...

عشق تو مست جاودانم کرد

عشق تو مست جاودانم کرد ناکس جملهٔ جهانم کرد گر سبک‌دل شوم عجب نبود که می عشق سر گرانم کرد چون هویدا شد آفتاب رخت…

Continue Reading...

عزم خرابات بی‌قنا نتوان کرد

عزم خرابات بی‌قنا نتوان کرد دست به یک درد بی صفا نتوان کرد چون نه وجود است نه عدم به خرابات لاجرم این یک از…

Continue Reading...

صبح دم زد ساقیا هین الصبوح

صبح دم زد ساقیا هین الصبوح خفتگان را در قدح کن قوت روح در قدح ریز آب خضر از جام جم باز نتوان گشت ازین…

Continue Reading...

سوختی جانم چه می‌سازی مرا

سوختی جانم چه می‌سازی مرا بر سر افتادم چه می‌تازی مرا در رهت افتاده‌ام بر بوی آنک بوک بر گیری و بنوازی مرا لیک می‌ترسم…

Continue Reading...

ساقیا گر پخته‌ای می خام ده

ساقیا گر پخته‌ای می خام ده جان بی آرام را آرام ده خیزو بزمی در صبوحی راست کن یک صراحی باده ما را وام ده…

Continue Reading...