دلا چون کس نخواهد ماند دایم هم نمانی تو

دلا چون کس نخواهد ماند دایم هم نمانی تو قدم در نه اگر هستی طلب‌کار معانی تو گرفتم صد هزاران علم در مویی بدانستی چو…

Continue Reading...

دل به امید وصل تو باد به دست می‌رود

دل به امید وصل تو باد به دست می‌رود جان ز شراب شوق تو باده‌پرست می‌رود از می عشق جان ما یافت ز دور شمه‌ای…

Continue Reading...

درد من هیچ دوا نپذیرد

درد من هیچ دوا نپذیرد زانکه حسن تو فنا نپذیرد گر من از عشق رخت توبه کنم هرگز آن توبه خدا نپذیرد از لطافت که…

Continue Reading...

در عشق همی بلا همی جویم

در عشق همی بلا همی جویم درد دل مبتلا همی جویم در مان چه طلب کنم که در عشقش یک درد به صد دعا همی…

Continue Reading...

در راه تو مردانند از خویش نهان مانده

در راه تو مردانند از خویش نهان مانده بی جسم و جهت گشته بی نام و نشان مانده در قبهٔ متواری لایعرفهم غیری محبوب ازل…

Continue Reading...

خطی سبز از زنخدان می بر آورد

خطی سبز از زنخدان می بر آورد مرا از دل نه کز جان می بر آورد خطش خوش خوان از آن آمد که بی کلک…

Continue Reading...

چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را

چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را سجاده زاهدان را درد و قمار ما را جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان…

Continue Reading...

چون سیمبران روی به گلزار نهادند

چون سیمبران روی به گلزار نهادند گل را ز رخ چون گل خود خار نهادند تا با رخ چون گل بگذشتند به گلزار نار از…

Continue Reading...

چو طوطی خط او پر بر آورد

چو طوطی خط او پر بر آورد جهان حسن در زیر پر آورد به خوش رنگی رخش عالم برافروخت ز سرسبزی خطش رنگی بر آورد…

Continue Reading...

چه رخساره که از بدر منیر است

چه رخساره که از بدر منیر است لبش شکر فروش جوی شیر است سر هر موی زلفش از درازی جهان سرنگون را دستگیر است قمر…

Continue Reading...