غزلیات عطار
ای گشته نهان از همه از بس که عیانی
ای گشته نهان از همه از بس که عیانی دیده ز تو بینا و تو از دیده نهانی گر من طلبم دولت وصلت نتوانم گر…
ای صد هزار عاشقت از فرق تا به پای
ای صد هزار عاشقت از فرق تا به پای پنهان ز عاشقانت رویی به من نمای آب رخم مبر ز دو جادوی پر فریب قوت…
ای روی همچو ماهت یک پرده بر گرفته
ای روی همچو ماهت یک پرده بر گرفته جان های بی قراران فریاد در گرفته در پیش نور رویت پیران شست ساله با صد هزار…
ای دل و جان کاملان، گم شده در کمال تو
ای دل و جان کاملان، گم شده در کمال تو عقل همه مقربان، بی خبر از وصال تو جمله تویی به خود نگر جمله ببین…
ای چو گویی گشته در میدان او
ای چو گویی گشته در میدان او تا ابد چون گوی سرگردان او همچو گویی خویشتن تسلیم کن پس به سر میگرد در میدان او…
ای پای دل ز عشق تو در گل بمانده
ای پای دل ز عشق تو در گل بمانده از دیده دور گشته و در دل بمانده جانا عجب بماندهام از خود که روز و…
ای از شکنج زلفت هرجا که انقلابی
ای از شکنج زلفت هرجا که انقلابی هرگز نتافت بر کس چون رویت آفتابی در پیش عکس رویت شمس و قمر خیالی در جنب طاق…
آن را که نیست در دل ازین سر سکینهای
آن را که نیست در دل ازین سر سکینهای نبود کم از کم و بود از کم کمینهای خواهی که از قرینه بدانی که عشق…
اکنون که نشانهٔ ملامیم
اکنون که نشانهٔ ملامیم وانگشت نمای خاص و عامیم تا کی سر نام و ننگ داریم زیرا که نه مرد ننگ و نامیم در شهر…
از غمت روز و شب به تنهایی
از غمت روز و شب به تنهایی مونس عاشقان سودایی عاشقان را ز بیخ و بن برکند آتش عشقت از توانایی عشق با نام و…





