تو بلندی عظیم و من پستم

تو بلندی عظیم و من پستم چکنم تا به تو رسد دستم تا که سر زیر پای تو ننهم نرسم بر چنان که خود هستم…

Continue Reading...

تا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شد

تا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شد پندار هستی تا ابد از جان و تن افتاده شد روزی برون آمد ز…

Continue Reading...

تا دیده‌ام رخ تو کم جان گرفته‌ام

تا دیده‌ام رخ تو کم جان گرفته‌ام اما هزار جان عوض آن گرفته‌ام چون ز لبت نبود مرا روی یک شکر ای بس که پشت…

Continue Reading...

تا به عمدا ز رخ نقاب انداخت

تا به عمدا ز رخ نقاب انداخت خاک در چشم آفتاب انداخت سر زلفش چو شیر پنجه گشاد آهوان را به مشک ناب انداخت تیر…

Continue Reading...

بیم است که صد آه برآرم ز جگر من

بیم است که صد آه برآرم ز جگر من تا بی تو چرا می‌برم این عمر به سر من آگاه از آنم که به جز…

Continue Reading...

بودی که ز خود نبود گردد

بودی که ز خود نبود گردد شایستهٔ وصل زود گردد چوبی که فنا نگردد از خود ممکن نبود که عود گردد این کار شگرف در…

Continue Reading...

بردار صراحیی ز خمار

بردار صراحیی ز خمار بربند به روی خرقه زنار با دردکشان دردپیشه بنشین و دمی مباش هشیار یا پیش هوا به سجده درشو یا بند…

Continue Reading...

با تو سری در میان خواهد بدن

با تو سری در میان خواهد بدن کان ورای جسم و جان خواهد بدن هر که زان سر یافت یک ذره نشان از دو عالم…

Continue Reading...

ای لبت ختم کرده دلبندی

ای لبت ختم کرده دلبندی بنده بودن تو را خداوندی آفتاب سپهر رویت را بر گرفته ز ره به فرزندی دیده‌ام آب زندگانی تو من…

Continue Reading...

ای عشق تو کیمیای اسرار

ای عشق تو کیمیای اسرار سیمرغ هوای تو جگرخوار سودای تو بحر آتشین موج اندوه تو ابر تند خون‌بار در پرتو آفتاب رویت خورشید سپهر…

Continue Reading...