درین نشیمن خاکی بدین صفت که منم

درین نشیمن خاکی بدین صفت که منم میان نفس و هوا دست و پای چند زنم هزار بار برآمد مرا که یکباری ز دست چرخ…

Continue Reading...

در قعر جان مستم دردی پدید آمد

در قعر جان مستم دردی پدید آمد کان درد بندیان را دایم کلید آمد چندان درین بیابان رفتم که گم شدستم هرگز کسی ندیدم کانجا…

Continue Reading...

در ره او بی سر و پا می‌روم

در ره او بی سر و پا می‌روم بی تبرا و تولا می‌روم ایمن از توحید و از شرک آمدم فارغ از امروز و فردا…

Continue Reading...

خطی کان سرو بالا می‌درآرد

خطی کان سرو بالا می‌درآرد برای کشتن ما می‌درآرد به زیبایی گل سرخش به انصاف خطی سرسبز زیبا می‌درآرد بگرد روی همچون ماه گویی هلالی…

Continue Reading...

حسن تو رونق جهان بشکست

حسن تو رونق جهان بشکست عشق روی تو پشت جان بشکست هر سپاهی که عقل می‌آراست غمزهٔ تو به یک زمان بشکست ناوک‌انداز آسمان چو…

Continue Reading...

چون عشق تو داعی عدم شد

چون عشق تو داعی عدم شد نتوان به وجود متهم شد جایی که وجود عین شرک است آنجا نتوان مگر عدم شد جانا می عشق…

Continue Reading...

چو نقاب برگشائی مه آن جهان برآید

چو نقاب برگشائی مه آن جهان برآید ز فروغ نور رویت ز جهان فغان برآید هم دورهای عالم بگذشت و کس ندانست که رخ چو…

Continue Reading...

چه عجب کسی تو جانا که ندانمت چه چیزی

چه عجب کسی تو جانا که ندانمت چه چیزی تو مگر که جان جانی که چو جان جان عزیزی ز کجات جویم ای جان که…

Continue Reading...

جانا شعاع رویت در جسم و جان نگنجد

جانا شعاع رویت در جسم و جان نگنجد وآوازهٔ جمالت اندر جهان نگنجد وصلت چگونه جویم کاندر طلب نیاید وصفت چگونه گویم کاندر زبان نگنجد…

Continue Reading...

تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری

تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری که شمع از بی سری یابد کلاه از نور جباری سر یک موی سر مفراز…

Continue Reading...