زلف تو که فتنهٔ جهان بود

زلف تو که فتنهٔ جهان بود جانم بربود و جای آن بود هر دل که زعشق تو خبر یافت صد جانش به رایگان گران بود…

Continue Reading...

رهبان دیر را سبب عاشقی چه بود

رهبان دیر را سبب عاشقی چه بود کو روی را ز دیر به خلقان نمی‌نمود از نیستی دو دیده به کس می‌نکرد باز ور راستی…

Continue Reading...

دی در صف اوباش زمانی بنشستم

دی در صف اوباش زمانی بنشستم قلاش و قلندر شدم و توبه شکستم جاروب خرابات شد این خرقهٔ سالوس از دلق برون آمدم از زرق…

Continue Reading...

دوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدم

دوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدم هیچم نبود از خود خبر تا بی خبر چون آمدم دستم چو از نیرنگ او آمد به زیر…

Continue Reading...

دلبرم در حسن طاق افتاده است

دلبرم در حسن طاق افتاده است قسم من زو اشتیاق افتاده است بر سر پایم چو کرسی ز انتظار کو چو عرش سیم ساق افتاده…

Continue Reading...

دل درد تو یادگار دارد

دل درد تو یادگار دارد جان عشق تو غمگسار دارد تا عشق تو در میان جان است جان از دو جهان کنار دارد تا خورد…

Continue Reading...

درین نشیمن خاکی بدین صفت که منم

درین نشیمن خاکی بدین صفت که منم میان نفس و هوا دست و پای چند زنم هزار بار برآمد مرا که یکباری ز دست چرخ…

Continue Reading...

در قعر جان مستم دردی پدید آمد

در قعر جان مستم دردی پدید آمد کان درد بندیان را دایم کلید آمد چندان درین بیابان رفتم که گم شدستم هرگز کسی ندیدم کانجا…

Continue Reading...

در ره او بی سر و پا می‌روم

در ره او بی سر و پا می‌روم بی تبرا و تولا می‌روم ایمن از توحید و از شرک آمدم فارغ از امروز و فردا…

Continue Reading...

خطی کان سرو بالا می‌درآرد

خطی کان سرو بالا می‌درآرد برای کشتن ما می‌درآرد به زیبایی گل سرخش به انصاف خطی سرسبز زیبا می‌درآرد بگرد روی همچون ماه گویی هلالی…

Continue Reading...