غزلیات عطار
باد شمال میوزد، طرهٔ یاسمن نگر
باد شمال میوزد، طرهٔ یاسمن نگر وقت سحر ز عشق گل، بلبل نعره زن نگر سبزهٔ تازه روی را، نو خط جویبار بین لالهٔ سرخ…
ای نهان از دیده و در دل عیان
ای نهان از دیده و در دل عیان از جهان بیرون ولی در قعر جان هر کسی جان و جهان میخواندت خود تویی از هر…
ای غذای جان مستم نام تو
ای غذای جان مستم نام تو چشم عقلم روشن از انعام تو عقل من دیوانه جانم مست شد تا چشیدم جرعهای از جام تو شش…
ای سراسیمه مه از رخسار تو
ای سراسیمه مه از رخسار تو سرو سر در پیش از رفتار تو ذرهای است انجم زخورشید رخت نقطهای است افلاک از پرگار تو گل…
ای راه تو را دراز نایی
ای راه تو را دراز نایی نه راه تو را سری نه پایی این راه دراز سالکان را کوته نکند مگر فنایی عاشق ز فنا…
ای دل به میان جان فرو شو
ای دل به میان جان فرو شو در حضرت بینشان فرو شو تا کی گردی به گرد عالم یک بار به قعر جان فرو شو…
ای جگر گوشهٔ جانم غم تو
ای جگر گوشهٔ جانم غم تو شادی هر دو جهانم غم تو به جهانی که نشان نیست ازو غم تو داد نشانم غم تو گر…
ای برده به زلف کفر و دینم
ای برده به زلف کفر و دینم وز غمزه نشسته در کمینم سرگشته و سوکوار از آنم شوریده و خسته دل ازینم تا دایره وار…
آنها که پای در ره تقوی نهادهاند
آنها که پای در ره تقوی نهادهاند گام نخست بر در دنیا نهادهاند آوردهاند پشت برین آشیان دیو پس چون فرشته روی به عقبی نهادهاند…
اگر عشقت به جای جان ندارم
اگر عشقت به جای جان ندارم به زلف کافرت ایمان ندارم چو گفتی ننگ میداری ز عشقم که من معشوق اینم کان ندارم اگر جانم…





