هرچه هست اوست و هرچه اوست توی

هرچه هست اوست و هرچه اوست توی او تویی و تو اوست نیست دوی در حقیقت چو اوست جمله تو هیچ تو مجازی دو بینی…

Continue Reading...

هر که را در عشق تو کاری بود

هر که را در عشق تو کاری بود هر سر مویی برو خاری بود یک زمان مگذار بی درد خودم تا مرا در هجر تو…

Continue Reading...

هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد

هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد تا بو که چو روز آید بر وی گذرت افتد کار دو جهان من جاوید نکو…

Continue Reading...

هر دل که ز خویشتن فنا گردد

هر دل که ز خویشتن فنا گردد شایستهٔ قرب پادشا گردد هر گل که به رنگ دل نشد اینجا اندر گل خویش مبتلا گردد امروز…

Continue Reading...

نگارم دوش شوریده درآمد

نگارم دوش شوریده درآمد چو زلف خود بشولیده درآمد عجایب بین که نور آفتابم به شب از روزن دیده درآمد چو زلفش دید دل بگریخت…

Continue Reading...

من نمیرم زانکه بی جان می‌زیم

من نمیرم زانکه بی جان می‌زیم جان نخواهم چون به جانان می‌زیم در ره عشق تو چون جان زحمت است لاجرم بی زحمت جان می‌زیم…

Continue Reading...

مرا با عشق تو جان درنگنجد

مرا با عشق تو جان درنگنجد چه از جان به بود آن درنگنجد نه کفرم ماند در عشقت نه ایمان که اینجا کفر و ایمان…

Continue Reading...

ما چو بی‌ماییم از ما ایمنیم

ما چو بی‌ماییم از ما ایمنیم از تولا و تبرا ایمنیم از تفاخر همچو گردون فارغیم وز تغیر همچو دریا ایمنیم چون گذر کردیم از…

Continue Reading...

گرفتم عشق روی تو ز سر باز

گرفتم عشق روی تو ز سر باز همی پرسم ز کوی تو خبر باز چه گر عشق تو دریایی است آتش فکندم خویشتن را در…

Continue Reading...

گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن

گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن سرگشتگان عشقیم نه دل نه…

Continue Reading...