دوش دل را در بلایی یافتم

دوش دل را در بلایی یافتم خانه چون ماتم سرایی یافتم گفتم ای دل چیست حال آخر بگو گفت بوی آشنایی یافتم همچو گویی در…

Continue Reading...

دلم دردی که دارد با که گوید

دلم دردی که دارد با که گوید گنه خود کرد تاوان از که جوید دریغا نیست همدردی موافق که بر بخت بدم خوش خوش بموید…

Continue Reading...

دل کمال از لعل میگون تو یافت

دل کمال از لعل میگون تو یافت جان حیات از نطق موزون تو یافت گر ز چشمت خسته‌ای آمد به تیر زنده شد چون در…

Continue Reading...

دست نمی‌دهد مرا بی تو نفس زدن دمی

دست نمی‌دهد مرا بی تو نفس زدن دمی زانکه دمی که با توام قوت من است عالمی صبح به یک نفس جهان روشن از آن…

Continue Reading...

درج یاقوت درفشان کردی

درج یاقوت درفشان کردی دیو بودی و قصد جان کردی شکری خواستم از لعل لبت هر دو لب را شکرستان کردی گفتم این لحظه یافتم…

Continue Reading...

در عشق تو عقل سرنگون گشت

در عشق تو عقل سرنگون گشت جان نیز خلاصهٔ جنون گشت خود حال دلم چگونه گویم کان کار به جان رسیده چون گشت بر خاک…

Continue Reading...

در دلم افتاد آتش ساقیا

در دلم افتاد آتش ساقیا ساقیا آخر کجائی هین بیا هین بیا کز آرزوی روی تو بر سر آتش بماندم ساقیا بر گیاه نفس بند…

Continue Reading...

خطت خورشید را در دامن آورد

خطت خورشید را در دامن آورد ز مشک ناب خرمن خرمن آورد چنان خطت برآوردست دستی که با خورشید و مه در گردن آورد کله‌دار…

Continue Reading...

چون نام تو بر زبان برانم

چون نام تو بر زبان برانم صد میل به یک زمان برانم بر نام تو در میان خشکی کشتی روان روان برانم زین دریاها که…

Continue Reading...

چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است

چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است دل بر خط حکمش چو قلم بسته میان است سرسبزی خطش همه سرسبزی خلق است شور…

Continue Reading...