غزلیات عطار
ای جلوهگر عالم، طاوس جمال تو
ای جلوهگر عالم، طاوس جمال تو سرسبزی و شب رنگی وصف خط و خال تو بدری که فرو شد زو خورشید به تاریکی در دق…
ای به خود زنده مرده باید شد
ای به خود زنده مرده باید شد چون بزرگان به خرده باید شد پیش از آن کت به قهر جان خواهند جان به جانان سپرده…
آنها که در حقیقت اسرار میروند
آنها که در حقیقت اسرار میروند سرگشته همچو نقطهٔ پرگار میروند هم در کنار عرش سرافراز میشوند هم در میان بحر نگونسار میروند هم در…
الصلا ای دل اگر در عشق او اقرار داری
الصلا ای دل اگر در عشق او اقرار داری الحذر گر ذرهای در عشق او انکار داری کی توانی دید روی گل که همچون خار…
آفتاب رخ آشکاره کند
آفتاب رخ آشکاره کند جگرم ز اشتیاق پاره کند از پس پرده روی بنماید مهر و مه را دو پیشکاره کند شوق رویش چو روی…
از تو کارم همچو زر بایست نیست
از تو کارم همچو زر بایست نیست وز وصال تو خبر بایست نیست تا کی آخر از فراقت کار من با وصالت به بتر بایست…
همه عالم خروش و جوش از آن است
همه عالم خروش و جوش از آن است که معشوقی چنین پیدا، نهان است ز هر یک ذره خورشیدی مهیاست ز هر یک قطرهای بحری…
هر که صید چون تو دلداری شود
هر که صید چون تو دلداری شود عاجزی گردد گرفتاری شود هر که خار مژهٔ تو بنگرد هر گلی در چشم او خاری شود باز…
هر که در بادیهٔ عشق تو سرگردان شد
هر که در بادیهٔ عشق تو سرگردان شد همچو من در طلبت بی سر و بی سامان شد بی سر و پای از آنم که…
هر روز غم عشقت بر ما حشر انگیزد
هر روز غم عشقت بر ما حشر انگیزد صد واقعه پیش آرد صد فتنه برانگیزد عشقت که ازو دل را پر خون جگر دیدم اندوه…





