غزلیات عطار
تا در تو خیال خاص و عام است
تا در تو خیال خاص و عام است از عشق نفس زدن حرام است تا هیچ و همه یکی نگردد دعوی یگانگیت عام است تا…
پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد
پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد خط به دین برزد و سر بر خط کفار نهاد خرقه آتش زد و در حلقهٔ دین…
بی دل و بی قراری ماندهام
بی دل و بی قراری ماندهام زانکه در بند نگاری ماندهام دلخوشی با دلگشایی بودهام غم کشی بی غمگساری ماندهام زیر بار عشق او کارم…
بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت
بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت مست می عشق شد و از تو شرابی نیافت داشتم امید آنک بو که در آیی…
بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را
بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را صد جام برهم نوش کرد از خون دل پر جام ما چون راست کاندر کار شد…
ای یاد تو کار کاردانان
ای یاد تو کار کاردانان تسبیح زبان بیزبانان بر خود گیرند خرده هر دم در عشق تو جان خردهدانان عشاق ز بوی جام وصلت تا…
ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود
ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود وی آتش عشق تو دلم سوخته چون عود چه باک اگرم عقل و دل و جان…
ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز
ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز تا چند کنی کرشمه آغاز بستی در دیده از جهانم بر روی تو دیده کی کنم باز ای جان…
ای روی تو شمع تاج داران
ای روی تو شمع تاج داران زلف تو طلسم بیقراران اعجوبهٔ زلف خرده کارت اغلوطهٔ ده بزرگواران از عکس جمال جان فزایت خورشید و قمر…
ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو
ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو دیده دلم بسی بلا آن همه از برای تو رای مرا به یک زمان جمله برای خود مران…





