طمع وصل تو مجالم نیست

طمع وصل تو مجالم نیست حصه زین قصه جز خیالم نیست در فراق تو تشنه می‌میرم کز لبت قطره‌ای زلالم نیست تو چو شمعی و…

Continue Reading...

شرح لب لعلت به زبان می‌نتوان داد

شرح لب لعلت به زبان می‌نتوان داد وز میم دهان تو نشان می‌نتوان داد میم است دهان تو و مویی است میانت کی را خبر…

Continue Reading...

سر برهنه کرده‌ام به سودایی

سر برهنه کرده‌ام به سودایی برخاسته دل نه عقل و نه رایی با چشم پر آب پای در آتش بر خاک نشسته باد پیمایی چون…

Continue Reading...

زلف شبرنگش شبیخون می‌کند

زلف شبرنگش شبیخون می‌کند وز سر هر موی صد خون می‌کند نیست در کافرستان مویی روا آنچه او زان موی شبگون می‌کند زلف او کافتاده…

Continue Reading...

روی تو شمع آفتاب بس است

روی تو شمع آفتاب بس است موی تو عطر مشک ناب بس است چند پیکار آفتاب کشم قبلهٔ رویت آفتاب بس است روی چون روز…

Continue Reading...

ذوق وصلت به هیچ جان نرسد

ذوق وصلت به هیچ جان نرسد شرح رویت به هر زبان نرسد سر زلفت به دست چون آرم دست موری به آسمان نرسد با سر…

Continue Reading...

دوش چشم خود ز خون دریای گوهر یافتم

دوش چشم خود ز خون دریای گوهر یافتم منبع هر گوهری دریای دیگر یافتم زین چنین دریا که گرد من درآمد از سرشک گر کشتی…

Continue Reading...

دلم در عشق تو جان برنتابد

دلم در عشق تو جان برنتابد که دل جز عشق جانان برنتابد چو عشقت هست دل را جان نخواهد که یک دل بیش یک جان…

Continue Reading...

دل ز عشق تو خون توان کردن

دل ز عشق تو خون توان کردن عقل را سرنگون توان کردن هرچه جز عشق توست از سردل تا قیامت برون توان کردن تا زبون‌گیری…

Continue Reading...

دست در دامن جان خواهم زد

دست در دامن جان خواهم زد پای بر فرق جهان خواهم زد اسب بر جسم و جهت خواهم تاخت بانگ بر کون و مکان خواهم…

Continue Reading...