غزلیات عطار
ما هر چه آن ماست ز ره بر گرفتهایم
ما هر چه آن ماست ز ره بر گرفتهایم با پیر خویش راه قلندر گرفتهایم در راه حق چو محرم ایمان نبودهایم ایمان خود به…
لعلت از شهد و شکر نیکوتر است
لعلت از شهد و شکر نیکوتر است رویت از شمس و قمر نیکوتر است خادم زلف تو عنبر لایق است هندوی رویت بصر نیکوتر است…
گرچه در عشق تو جان درباختیم
گرچه در عشق تو جان درباختیم قیمت سودای تو نشناختیم سالها بر مرکب فکرت مدام در ره سودای تو میباختیم خود تو در دل بودی…
گر کسی یابد درین کو خانهای
گر کسی یابد درین کو خانهای هر دمش واجب بود شکرانهای هر که او بویی ندارد زین حدیث هر بن مویش بود بتخانهای هر که…
گر آه کنم زبان بسوزد
گر آه کنم زبان بسوزد بگذر ز زبان جهان بسوزد زین سوز که در دلم فتادست میترسم از آن که جان بسوزد این سوز که…
کافری است از عشق دل برداشتن
کافری است از عشق دل برداشتن اقتدا در دین به کافر داشتن در ملا تحقیق کردن آشکار در خلا دین مزور داشتن از برون گفتن…
غم بسی دارم چه جای صد غم است
غم بسی دارم چه جای صد غم است زانکه هر موییم در صد ماتم است غم نباشد کانچه پیشان است و پس کم ز کم…
عشق جمال جانان دریای آتشین است
عشق جمال جانان دریای آتشین است گر عاشقی بسوزی زیرا که راه این است جایی که شمع رخشان ناگاه بر فروزند پروانه چون نسوزد کش…
عشق بالای کفر و دین دیدم
عشق بالای کفر و دین دیدم بی نشان از شک و یقین دیدم کفر و دین و شک و یقین گر هست همه با عقل…
عاشق لعل شکربار توام
عاشق لعل شکربار توام فتنهٔ زلف نگونسار توام هیچ کارم نیست جز اندوه تو روز و شب پیوسته در کار توام بر من بی دل…





