غزلیات عطار
باده ناخورده مست آمدهایم
باده ناخورده مست آمدهایم عاشق و می پرست آمدهایم ساقیا خیز و جام در ده زود که نه بهر نشست آمدهایم خیز تا از خودی…
ای هر دهان ز یاد لبت پر عسل شده
ای هر دهان ز یاد لبت پر عسل شده در هر زبان خوشی لب تو مثل شده آوازهٔ وصال تو کوس ابد زده مشاطهٔ جمال…
ای که با عاشقان نه پیوندی
ای که با عاشقان نه پیوندی بی تو دل را کجاست خرسندی زهره دارد که پیش نرگس تو دم زند جادوی دماوندی من ز شوقت…
ای شکر با لب تو شیرین نه
ای شکر با لب تو شیرین نه پیش زلف تو مشک مشکین نه ماهرویان ره جفا سپرند با همه کس ولیک چندین نه گفتهای ترک…
ای روی تو شمع بتپرستان
ای روی تو شمع بتپرستان یاقوت تو قوت تنگدستان زلف تو و صد هزار حلقه چشم تو و صد هزار دستان خورشید نهاده چشم بر…
ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیست
ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیست با درد او بساز که درمان پدید نیست حد تو صبرکردن و خونخوردن است و…
ای جلوهگر عالم، طاوس جمال تو
ای جلوهگر عالم، طاوس جمال تو سرسبزی و شب رنگی وصف خط و خال تو بدری که فرو شد زو خورشید به تاریکی در دق…
ای به خود زنده مرده باید شد
ای به خود زنده مرده باید شد چون بزرگان به خرده باید شد پیش از آن کت به قهر جان خواهند جان به جانان سپرده…
آنها که در حقیقت اسرار میروند
آنها که در حقیقت اسرار میروند سرگشته همچو نقطهٔ پرگار میروند هم در کنار عرش سرافراز میشوند هم در میان بحر نگونسار میروند هم در…
الصلا ای دل اگر در عشق او اقرار داری
الصلا ای دل اگر در عشق او اقرار داری الحذر گر ذرهای در عشق او انکار داری کی توانی دید روی گل که همچون خار…





