از من بی خبر چه می‌طلبی

از من بی خبر چه می‌طلبی سوختم خشک و تر چه می‌طلبی گر چه شهباز معرفت بودم ریختم بال و پر چه می‌طلبی در دو…

Continue Reading...

آتش سودای تو عالم جان در گرفت

آتش سودای تو عالم جان در گرفت سوز دل عاشقانت هر دو جهان در گرفت جان که فروشد به عشق زندهٔ جاوید گشت دل که…

Continue Reading...

یک حاجتم ز وصل میسر نمی‌شود

یک حاجتم ز وصل میسر نمی‌شود یک حجتم ز عشق مقرر نمی‌شود کارم درافتاد ولیکن به یل برون کاری چنین به پهلوی لاغر نمی‌شود زین…

Continue Reading...

هرچه در هر دو جهان جانان نمود

هرچه در هر دو جهان جانان نمود تو یقین می‌دان که آن از جان نمود هست جانت را دری اما دو روی دوست از دو…

Continue Reading...

هر که را دانهٔ نار تو به دندان آید

هر که را دانهٔ نار تو به دندان آید هر دم از چشمهٔ خضرش مدد جان آید کو سکندر که لب چشمهٔ حیوان دیدم تا…

Continue Reading...

هر زمانی زلف را بندی کند

هر زمانی زلف را بندی کند با دل آشفته پیوندی کند بس دل و جان را که زلف سرکشش از سر مویی زبان‌بندی کند لب…

Continue Reading...

هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم

هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم تو زیبا بین که ما زیبا نهادیم سر مویی ز زلف خود نمودیم جهان را در بسی غوغا…

Continue Reading...

نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم

نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم منم و هزار حسرت که…

Continue Reading...

من کیم اندر جهان سرگشته‌ای

من کیم اندر جهان سرگشته‌ای در میان خاک و خون آغشته‌ای در ریای خود منافق پیشه‌ای در نفاق خود ز حد بگذشته‌ای شهرگردی خودنمایی رهزنی…

Continue Reading...

محلم نیست که خورشید جمالت بینم

محلم نیست که خورشید جمالت بینم بو که باری اثر عکس خیالت بینم کاشکی خاک رهت سرمهٔ چشمم بودی که ندانم که دمی گرد وصالت…

Continue Reading...