گر از میان آتش دل دم برآورم

گر از میان آتش دل دم برآورم زان دم دمار از همه عالم برآورم در بحر نیلی فلک افتد هزار جوش گر یک خروش از…

Continue Reading...

کاری است قوی ز خود بریدن

کاری است قوی ز خود بریدن خود را به فنای محض دیدن مانند قلم زبان بریده بر لوح فنا به سر دویدن صد تنگ شکر…

Continue Reading...

غیرت آمد بر دلم زد دور باش

غیرت آمد بر دلم زد دور باش یعنی ای نااهل ازین در دور باش تو گدایی دور شو از پادشاه ورنه بر جان تو آید…

Continue Reading...

عشق جانی داد و بستد والسلام

عشق جانی داد و بستد والسلام چند گویی آخر از خود والسلام تو چنان انگار کاندر راه عشق یک نفس بود این شد آمد والسلام…

Continue Reading...

عشق آبم برد گو آبم ببر

عشق آبم برد گو آبم ببر روز آرام و به شب خوابم ببر چند دارم تشنهٔ لعل تو جان جان خوشی زان لعل سیرابم ببر…

Continue Reading...

طرقوا یا عاشقان کین منزل جانان ماست

طرقوا یا عاشقان کین منزل جانان ماست زانچه وصل و هجر او هم درد و هم درمان ماست راه ده ما را اگر چه مفلسان…

Continue Reading...

شبی کز زلف تو عالم چو شب بود

شبی کز زلف تو عالم چو شب بود سر مویی نه طالب نه طلب بود جهانی بود در عین عدم غرق نه اسم حزن و…

Continue Reading...

سخن عشق جز اشارت نیست

سخن عشق جز اشارت نیست عشق در بند استعارت نیست دل شناسد که چیست جوهر عشق عقل را ذره‌ای بصارت نیست در عبارت همی نگنجد…

Continue Reading...

زلف را چون به قصد تاب دهد

زلف را چون به قصد تاب دهد کفر را سر به مهر آب دهد باز چون درکشد نقاب از روی همه کفار را جواب دهد…

Continue Reading...

روی تو در حسن چنان دیده‌ام

روی تو در حسن چنان دیده‌ام کاینهٔ هر دو جهان دیده‌ام جمله از آن آینه پیدا نمود واینه از جمله نهان دیده‌ام هست در آیینه…

Continue Reading...