غزلیات عطار
چو ترک سیم برم صبحدم ز خواب درآمد
چو ترک سیم برم صبحدم ز خواب درآمد مرا ز خواب برانگیخت و با شراب درآمد به صد شتاب برون رفت عقل جامه به دندان…
چاره نیست از توام چه چاره کنم
چاره نیست از توام چه چاره کنم تا به تو از همه کناره کنم چکنم تا همه یکی بینم به یکی در همه نظاره کنم…
جان به لب آوردهام تا از لبم جانی دهی
جان به لب آوردهام تا از لبم جانی دهی دل ز من بربودهای باشد که تاوانی دهی از لبت جانی همی خواهم برای خویش نه…
ترسا بچهای دیدم زنار کمر کرده
ترسا بچهای دیدم زنار کمر کرده در معجزهٔ عیسی صد درس ز بر کرده با زلف چلیپاوش بنشسته به مسجد خوش وز قبلهٔ روی خود…
تا عشق تو را به جان ربودم
تا عشق تو را به جان ربودم بی درد تو یک نفس نبودم از روز ازل هنوز مستم وز شوق الست در سجودم گفتی که…
تا در تو خیال خاص و عام است
تا در تو خیال خاص و عام است از عشق نفس زدن حرام است تا هیچ و همه یکی نگردد دعوی یگانگیت عام است تا…
پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد
پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد خط به دین برزد و سر بر خط کفار نهاد خرقه آتش زد و در حلقهٔ دین…
بی دل و بی قراری ماندهام
بی دل و بی قراری ماندهام زانکه در بند نگاری ماندهام دلخوشی با دلگشایی بودهام غم کشی بی غمگساری ماندهام زیر بار عشق او کارم…
بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت
بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت مست می عشق شد و از تو شرابی نیافت داشتم امید آنک بو که در آیی…
بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را
بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را صد جام برهم نوش کرد از خون دل پر جام ما چون راست کاندر کار شد…





