غزلیات عطار
دست با تو در کمر خواهیم کرد
دست با تو در کمر خواهیم کرد قصد آن تنگ شکر خواهیم کرد در سر زلف تو سر خواهیم باخت کار با تو سر به…
درآمد دوش ترکم مست و هشیار
درآمد دوش ترکم مست و هشیار ز سر تا پای او اقرار و انکار ز هشیاری نه دیوانه نه عاقل ز سرمستی نه در خواب…
در رهت حیران شدم ای جان من
در رهت حیران شدم ای جان من بی سر و سامان شدم ای جان من چون ندیدم از تو گردی پس چرا در تو سرگردان…
در خطت تا دل به جان در بستهام
در خطت تا دل به جان در بستهام چون قلم زان خط میان در بستهام در تماشای خط سرسبز تو چشم بگشاده فغان در بستهام…
خاک کویت هر دو عالم در نیافت
خاک کویت هر دو عالم در نیافت گرد راهت فرق آدم در نیافت ای به بالا برشده چندان که عرش ذرهای شد گرد تو هم…
چون لبش درج گهر باز کند
چون لبش درج گهر باز کند عقل را حاملهٔ راز کند یارب از عشق شکر خندهٔ او طوطی روح چه پرواز کند هیچ کس زهره…
چون پرده ز روی ماه برگیرد
چون پرده ز روی ماه برگیرد از فرق فلک کلاه برگیرد بی روی چو ماه او دم سردم از روی سپهر ماه برگیرد صاحبنظری اگر…
چو به خنده لب گشایی دو جهان شکر بگیرد
چو به خنده لب گشایی دو جهان شکر بگیرد به نظارهٔ جمالت همه تن شکر بگیرد قدری ز نور رویت به دو عالم ار در…
جهانی جان چو پروانه از آن است
جهانی جان چو پروانه از آن است که آن ترسا بچه شمع جهان است به ترسایی درافتادم که پیوست مرا زنار زلفش بر میان است…
تیر عشقت بر دل و جان میخورم
تیر عشقت بر دل و جان میخورم زخم زیر پرده پنهان میخورم چون غم تو کیمیای شادی است چون شکر زهر غمت زان میخورم چون…





