شاه بیت های غزلیات بیدل
به کنج عالم نسیان دل گمگشتهام بیدل
به کنج عالم نسیان دل گمگشتهام بیدل ز یادم نیست غافل هرکه میسازد فراموشم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به عالمیکه همین عمرو و زید جلوهگرست
به عالمیکه همین عمرو و زید جلوهگرست خیال بیدل ما نیز گاهگاه کنید حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به سحرپوچ ز اعجاز دم زدن بیدل
به سحرپوچ ز اعجاز دم زدن بیدل در این حیاکده گوسالهبانی هوس است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به راه انتظار جلوهای افکندهام بیدل
به راه انتظار جلوهای افکندهام بیدل چو شمع از چهرهٔ زرین خود فرش زر اندودی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به دامن عجز پا شکستن جهانی از امن داشت بیدل
به دامن عجز پا شکستن جهانی از امن داشت بیدل دل از تک و تاز جمع کردم چو موج درگوهر آرمیدم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به حرف لب مگشا تا توانی ای بیدل
به حرف لب مگشا تا توانی ای بیدل که آبروی نفس چون حباب میریزد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به جرم سرکشیدن شعلهٔ من داغ شد بیدل
به جرم سرکشیدن شعلهٔ من داغ شد بیدل کمندی بر سماک انداختم صید سمک کردم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
به این وضعی که میریزم عرق در دشت و در بیدل
به این وضعی که میریزم عرق در دشت و در بیدل غبار خودسری کاش اندکی نمناک میکردم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بلندست آنقدرها آشیان عجز ما بیدل
بلندست آنقدرها آشیان عجز ما بیدل که بیسعی شکست بال و پر نتوان رسید اینجا حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بسکه بیدل سازناموس محبت نازک است
بسکه بیدل سازناموس محبت نازک است شیشهٔ اشکیکه رنگش بشکنی بیکوس نیست حضرت ابوالمعانی بیدل رح





