شاه بیت های غزلیات بیدل
دلم کارگاه چه میناست بیدل
دلم کارگاه چه میناست بیدل جرس بسته عبرت به دوش ترنگم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
آبروی مرد بیدل با هنر جوشیدنست
آبروی مرد بیدل با هنر جوشیدنست نیست در شمشیرها جز تیغ جوهردار سبز حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل این محفل نهان درگریهٔ شمع است و بس
بیدل این محفل نهان درگریهٔ شمع است و بس داغ آن زخمممکه با لبهای خندان آشناست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل آهنگت شنیدیم و ترا نشناختیم
بیدل آهنگت شنیدیم و ترا نشناختیم ای ز فهم آن سو به گوش ما صدایی میرسی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل امشبگرد دل میگردد از خود رفتنی
بیدل امشبگرد دل میگردد از خود رفتنی پرفشانیهای رنگ این شمع را پروانه است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل اگر نه شرم عشق، لب گزد از جنون تو
بیدل اگر نه شرم عشق، لب گزد از جنون تو تا به سپهر می رسد چاک سحر قباییت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل اگر آگه شوی از علم خموشی
بیدل اگر آگه شوی از علم خموشی تحصیلکمال تو، به یک حرف تمام است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل افسانهٔ دگر متراش
بیدل افسانهٔ دگر متراش با همین رنگ آشناست نگاه حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل ازینکف غبارکز دل خاک جستهایم
بیدل ازینکف غبارکز دل خاک جستهایم پردهدر تحیر است،گفت تو و شنید ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل ازگرد هوس در قفس یاس مباش
بیدل ازگرد هوس در قفس یاس مباش زنگ آیینهات افسون تمنای دل است حضرت ابوالمعانی بیدل رح





