شاه بیت های غزلیات بیدل
بیدل به جیب خویش فرو برد حیرتم
بیدل به جیب خویش فرو برد حیرتم چشم به هم نیامده کام نهنگ بود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل به بزم معرفت از لاف شرم دار
بیدل به بزم معرفت از لاف شرم دار شب راکسی ندید بهپیش سحرسپید حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل آیینهٔ معشوقنما در بر تست
بیدل آیینهٔ معشوقنما در بر تست این نیازیکه تو داری نشود ناز چرا حضرت ابوالمعانی بیدل رح
اثرها بنگر اما ازتصرف دم مزن بیدل
اثرها بنگر اما ازتصرف دم مزن بیدل به چون وچند نتوان حکمکردن صنع بیچون را حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل اینجا کجاست دام و چه صید
بیدل اینجا کجاست دام و چه صید دلکمندیست پیچ و تاب فروش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل این باغ همان جلوه بهار است اما
بیدل این باغ همان جلوه بهار است اما شوق ما زنگ زد آیینهٔگداز نماند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل آن فتنهکه توفان قیامت دارد
بیدل آن فتنهکه توفان قیامت دارد غیردل نیست همین خانه خراب است اینجا حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل امروز در مسلمانان
بیدل امروز در مسلمانان همهچیز است لیک ایمان نیست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل اگر تو محرمی دم مزن از حدیث عشق
بیدل اگر تو محرمی دم مزن از حدیث عشق بست زبان علم و فن معنی بیعبارتی حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل افکار دقیق آیینهٔ تخقیق نیست
بیدل افکار دقیق آیینهٔ تخقیق نیست ذرهها خورشید را در چشم روزن دیدهاند حضرت ابوالمعانی بیدل رح





