شاه بیت های غزلیات بیدل
مباش غافل ارشاد گمرهی بیدل
مباش غافل ارشاد گمرهی بیدل جهان غول به هر دشت آدمی دارد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
نالهای کردم به گلشن بیدل از شوق گلی
نالهای کردم به گلشن بیدل از شوق گلی لالهها را پنبهٔ گوش از شنیدن داغ شد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
نیست بیدل را به غیر از خاک راه بیکسی
نیست بیدل را به غیر از خاک راه بیکسی آنکه گاهی ازکرم دستی گذارد بر سرش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
یار غافل نیست بیدل لیک از شوق فضول
یار غافل نیست بیدل لیک از شوق فضول لغزش پا در هوای اشک دارد آه را حضرت ابوالمعانی بیدل رح
کسی از حقیقت بیاثر به چه آگهی دهدت خبر
کسی از حقیقت بیاثر به چه آگهی دهدت خبر به خطی که وا نرسد نظر بطلب ز نامهٔ بیدلش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
محرم فنا بیدل زیر بارکسوت نیست
محرم فنا بیدل زیر بارکسوت نیست شعلهجامهای دارد از برهنه دوشیها حضرت ابوالمعانی بیدل رح
نجات میطلبی خامشیگزین بیدل
نجات میطلبی خامشیگزین بیدل که درطریق سلامت خموشی استاد است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
نیستم بیدل حریف انتظار خوشدلی
نیستم بیدل حریف انتظار خوشدلی فرصت از هرکسکهباشد یان از من رفته است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
یک نگهکم نیست بیدل فرصت عمرشرار
یک نگهکم نیست بیدل فرصت عمرشرار آسمان طرح درنگم در شتاب انداخته حضرت ابوالمعانی بیدل رح
کی بود یاربکهخوبان یاد این بیدلکنند
کی بود یاربکهخوبان یاد این بیدلکنند کزخیال خوشدلان چون غمفراموشیم ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح





