شاه بیت های غزلیات بیدل
شیخ و برهمن همان مست خیال خودند
شیخ و برهمن همان مست خیال خودند آگهی اینجا کراست بیدل ما عالمیست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
شکستن اینقدرها نیست در رنگ خزان بیدل
شکستن اینقدرها نیست در رنگ خزان بیدل دربن وبرانهگردی کرده باشد رفتن هوشم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
شرم بیدردی عرق میخواهد ای بیدل مباد
شرم بیدردی عرق میخواهد ای بیدل مباد بینمیها دیده را محتاج پیشانی کند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
شانهها چون صبح بیدل یک جهان خمیازهاند
شانهها چون صبح بیدل یک جهان خمیازهاند با دل چاک که امشب طرهٔ او آشناست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سنگ راه خود شمارد کعبه و بتخانه را
سنگ راه خود شمارد کعبه و بتخانه را هرکه چون بیدل طواف گوشهٔ دلها کند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سرشتما و میناگویی ازیک خاک شد بیدل
سرشتما و میناگویی ازیک خاک شد بیدل که ما را دل به تن میخندد از خندیدن مینا حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سر بیمغز لوح مشق ناخن میسزد بیدل
سر بیمغز لوح مشق ناخن میسزد بیدل توان طنبورکردن کاسهٔ از باده خالی را حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سبکروحیست بیدل محمل انداز پروازت
سبکروحیست بیدل محمل انداز پروازت فسردن تا به کی با نالهٔ دردی رفاقت کن حضرت ابوالمعانی بیدل رح
زین اثرها کز سعادت خفته در بال هما
زین اثرها کز سعادت خفته در بال هما بر پر طاووس بایستی دکان مشتری حضرت ابوالمعانی بیدل رح
زکارگاه تجدد عیان نشد بیدل
زکارگاه تجدد عیان نشد بیدل جز ایبقدرکهکس اینجا به انتها نرسید حضرت ابوالمعانی بیدل رح





