شاه بیت های غزلیات بیدل
هرجا نم اشکی بتپد در کف خاکی
هرجا نم اشکی بتپد در کف خاکی ای خوشنگهان بیدل زار است ببینید حضرت ابوالمعانی بیدل رح
هرچهگذشت از نظر نیست برون از خیال
هرچهگذشت از نظر نیست برون از خیال بیدل ازین دامگاه رفته کجا میرود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
هرکجا جوش جنون دارد تب سودای عشق
هرکجا جوش جنون دارد تب سودای عشق بیدل ایننه آسمان سرپوش یک تبخاله نیست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
هرکجا سرکردهام بیدل دعای دولتش
هرکجا سرکردهام بیدل دعای دولتش جوشآمین از زمین تا آسمان پیچیده است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
هرکس به قدرهمت خود ناز میکند
هرکس به قدرهمت خود ناز میکند بیدل غم تو دارد اگر خواجه مال داشت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
هزار آیینه از دست دو عالم میبرد صیقل
هزار آیینه از دست دو عالم میبرد صیقل که یارب آن پریرو بر من بیدل دچار آید حضرت ابوالمعانی بیدل رح
هزار شمع به یک حرف داغ شد بیدل
هزار شمع به یک حرف داغ شد بیدل کهاین بساط هوس آنچه داشتکاهش داشت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
فسرد از آبله بیدل دماغ هرزه جولانی
فسرد از آبله بیدل دماغ هرزه جولانی دویدن نا امید ریشه شد تا این ثمر بستم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
غوطه درآتش زدم چون شمع و داغی یافتم
غوطه درآتش زدم چون شمع و داغی یافتم این گهر بودهست بیدل حاصل درباب من حضرت ابوالمعانی بیدل رح
غبار جسد چشم بند است بیدل
غبار جسد چشم بند است بیدل چو دیوارت افتاد صحراست خانه حضرت ابوالمعانی بیدل رح





