شاه بیت های غزلیات بیدل
درین محفل به مید تسلی خون مخور بیدل
درین محفل به مید تسلی خون مخور بیدل بیا در عالم دیگر رویم اینجا نشد پیدا حضرت ابوالمعانی بیدل رح
درنه بیضهٔ افلاک شکافی بیدل
درنه بیضهٔ افلاک شکافی بیدل تا بهکام تپشی بالکشد نالهٔ ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح
در غیب و شهادت من و معشوق همانیم
در غیب و شهادت من و معشوق همانیم بیدل تو بر آنی که چنان بود و چنین شد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
در خاک طلب بیدل اثرهای ضعیفان
در خاک طلب بیدل اثرهای ضعیفان لغزش قدمی بود که چون اشک سپردند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
در این زمانه سخن محو یأس شد بیدل
در این زمانه سخن محو یأس شد بیدل دمید عقدهٔ دل معنییکه میبستند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
خیال زندگی دردیست بیدل
خیال زندگی دردیست بیدل که غیر از مرگ درمانی ندارد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
خموش بیدل اگر راحت آرزو داری
خموش بیدل اگر راحت آرزو داری که هستکمنفسی مانع تپیدن موج حضرت ابوالمعانی بیدل رح
خانهٔ آیینه بیدل نیست بر تمثال تنگ
خانهٔ آیینه بیدل نیست بر تمثال تنگ بر در دل حلقه زن گو شش جهت مسدود باش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
حیرت اظهاریم بیدل لذت تحقیق کو
حیرت اظهاریم بیدل لذت تحقیق کو هیچکس آگاهی از آیینه باور میکند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
حسرت ساحل مبر بیدل که در دریای عشق
حسرت ساحل مبر بیدل که در دریای عشق کم کسی بی خاک گشتن خاک بر سر کند حضرت ابوالمعانی بیدل رح





