شاه بیت های غزلیات بیدل
صبحدم بیدل خیال نوبهار آیینهای
صبحدم بیدل خیال نوبهار آیینهای ازتبسم برگل زخمم نمک پاشید و رفت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
شوخی نظاره بر آیینهٔ ما شد نفس
شوخی نظاره بر آیینهٔ ما شد نفس چشم بر هم بسته بیدل خلوت دیدار بود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
شعلهٔما بیدل از اسرار راحتغافل است
شعلهٔما بیدل از اسرار راحتغافل است از شکست رنگ باید سر به زیر بال کرد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
شبنم به هر فسردن محو هواست بیدل
شبنم به هر فسردن محو هواست بیدل دل عقدهای ندارد در رشتههای آهم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سیاهیکی ز دست زرشماران میرود بیدل
سیاهیکی ز دست زرشماران میرود بیدل به هر جا آتش افروزی اثر میماند از دودش حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سعی جبین عرق شد ومحروم سجده ماند
سعی جبین عرق شد ومحروم سجده ماند بیدل در آب ریخت خجالت نیاز من حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سرااغ سایه از خورشید نتوان یافتن بیدل
سرااغ سایه از خورشید نتوان یافتن بیدل من و آیینهٔ نازیکه میسوزد مقابل را حضرت ابوالمعانی بیدل رح
سجودیمیبرمچونسایهدرهردشتودربیدل
سجودیمیبرمچونسایهدرهردشتودربیدل جبین برداشت ازدوشم غم بیدست وپایی را حضرت ابوالمعانی بیدل رح
زین چمن بیدل نه سروی جست و نه شمشاد رست
زین چمن بیدل نه سروی جست و نه شمشاد رست از خیال قامتش دودی به سر دارد بهار حضرت ابوالمعانی بیدل رح
زمانهکجمنشان را به برکشد بیدل
زمانهکجمنشان را به برکشد بیدل کسیکه راست بود خارچشم افلاک است حضرت ابوالمعانی بیدل رح





