بنایم را نم اشکی به غارت می‌برد بید‌ل

بنایم را نم اشکی به غارت می‌برد بید‌ل به‌کشتی حبابم می‌کند یک قطره توفانی حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

بسکه بار زندگی بیدل به پیری می‌کشم

بسکه بار زندگی بیدل به پیری می‌کشم موی من از سخت جانی برد رنگ ستخوان حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

بر نیاید هیچکس بیدل ز وهم احتیاج

بر نیاید هیچکس بیدل ز وهم احتیاج عالمی را کشت این تشویش بی‌شمشیر جنگ حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

بر آتش که نهادند پهلوی بیدل

بر آتش که نهادند پهلوی بیدل که جای اشک‌، شرر زبن‌کباب می ریزد حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

بایدبه نور آفتاب از سایه نتوان یافت آثاری

بایدبه نور آفتاب از سایه نتوان یافت آثاری هوس مفروش بیدل محو دیدار اینچنین باید حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

با همه افسردگی بیدل چو آواز جرس

با همه افسردگی بیدل چو آواز جرس گر روم از خود دلیل‌ کاروان خواهم شدن حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

اینقدر وهمی که بیدل در دماغ زند‌ست

اینقدر وهمی که بیدل در دماغ زند‌ست بی‌گمان معلوم شد کاین نسخه بی‌بنگی نبود حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

انجمنها رفت بیدل با غبار رنگ شمع

انجمنها رفت بیدل با غبار رنگ شمع تا قدم بر خود نهادم عالمی شد پایمال حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

اگر هزار ازل تا ابد زنند بهم

اگر هزار ازل تا ابد زنند بهم تعلق من بیدل همین دودم شمرید حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

اگر بیدل ز اهل مشربی تسلیم سامان‌کن

اگر بیدل ز اهل مشربی تسلیم سامان‌کن رگ‌گردن ندارد نسبتی باگردن مینا حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...