شاه بیت های غزلیات بیدل
بیدل از لبیک و ناقوسم مپرس
بیدل از لبیک و ناقوسم مپرس عشق درگوشم نواها میکشد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از فطرت ما قصر معانیست بلند
بیدل از فطرت ما قصر معانیست بلند پایه دارد سخن ازکرسی اندیشهٔ ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از طبع درشت آیینهام در زنگ ماند
بیدل از طبع درشت آیینهام در زنگ ماند آب اگر میگشت دل روشنگری میداشتم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از ساز نفس این نغمه میآید بهگوش
بیدل از ساز نفس این نغمه میآید بهگوش کای اسیران خانه زندان است بر صحرا زنید حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از دام شکستِ دل گذشتن، مشکل است
بیدل از دام شکستِ دل گذشتن، مشکل است ریزهٔ این شیشه در جولانگه ما ریختند حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از حسرتپرستان خرام کیستم
بیدل از حسرتپرستان خرام کیستم کز نیشکر جان به لب میآیدم تبخاله است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از تبدیل حرف دال و نون
بیدل از تبدیل حرف دال و نون شد صمد بیگانهٔ لفظ صنم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از بس به غم عشق سراپا گرهم
بیدل از بس به غم عشق سراپا گرهم از دلم ناله به زنجیر چو نی میخیزد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از انفعال جرم دشمن هوش را چه باک
بیدل از انفعال جرم دشمن هوش را چه باک دزد شراب خورده را فکر عسس نمیشود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بیدل از افشای راز منفعلم کرد عشق
بیدل از افشای راز منفعلم کرد عشق پیش که نالد ادب گریهتری میکند حضرت ابوالمعانی بیدل رح





