شدم خاک و همان آیینه‌دار وحشتم بیدل

شدم خاک و همان آیینه‌دار وحشتم بیدل هنوز ازگرد من طوف غزالان می‌توان‌کردن حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

شام غفلت ‌گشت بیدل پردهٔ صبح شعور

شام غفلت ‌گشت بیدل پردهٔ صبح شعور بسکه عبرت سرمه‌ها در دیدهٔ بینا زدیم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

سلطنت وهم است بیدل خاکسار عجز باش

سلطنت وهم است بیدل خاکسار عجز باش افسر ما چون ره خوابیده نقش پا بس است حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

سربلند تب خورشید محبت بیدل

سربلند تب خورشید محبت بیدل زیردست هوس سایهٔ طوبی نشود حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

سخنت به طبع مستان اثری نکرد بیدل

سخنت به طبع مستان اثری نکرد بیدل سر شیشه‌های خالی چقدر گشاده باشی حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

سامان سر بلندی یمنی نداشت بیدل

سامان سر بلندی یمنی نداشت بیدل چون شمع آخر کار زد گریه بر زمینم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

زندگی بیدل جهانی را ز مرگ آگاه‌ کرد

زندگی بیدل جهانی را ز مرگ آگاه‌ کرد محو بود اندوه رفتن‌ گر نمی‌بود آمدن حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

زحسد نمی‌رسی ای دنی به عروج فطرت بیدلی

زحسد نمی‌رسی ای دنی به عروج فطرت بیدلی تو معلم ملکوت شو که نه‌ای حریف‌ کلام او حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

ز وصال مهرتابان چه رسد به سایه بیدل

ز وصال مهرتابان چه رسد به سایه بیدل روم از خود و تو گردم‌ که تو درکنارم آیی حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...

ز غبار بیدل ناتوان دل نازکت نشودگران

ز غبار بیدل ناتوان دل نازکت نشودگران که رود زیادتوخودبه خود چونفس زآینه زنگ ما حضرت ابوالمعانی بیدل رح

Continue Reading...